شریک جنسی کمالگرا و اختلال در عملکرد جنسی

مطالعه ای جدید در انگلستان نشان می دهد که زنانی که حس می کنند شریک جنسی اشان در حال القا یا اعمال استاندارد های کمالگرایانه بر آنها است ممکن است از اختلال در روابط جنسی رنج ببرند. روانشناسان دانشگاه کنت معتقدند که مطالعه ی آنها نخستین تحقیقی است که به بررسی موضوع می پردازد که چگونه انواع متفاوت کمالگرایی روابط جنسی، بر زنان تاثیر می گذارد.

یافته های این تحقیق که در مجله ی آرشیو رفتارهای جنسی منتشر شده است نشان می دهد که شریک جنسی ای که کمالگرایی را در این نوع روابط تجویز می کند، در طرف دیگر رابطه، یعنی شریک جنسی اش، خود انگاره ی منفی ای را القا می کند.

تعریف کمالگرایی چنین است:

تلاش برای بی نقص بودن و برنامه ریزی برای رسیدن به شکل افراطی استاندارد ها در اعمال که با تمایلات خود-انتقادی افراطی و نگرانی درباری ارزیابی دیگران همراه است.

این محققین می گویند که تلاش برای رسیدن با کمال ویژگی شخصیتی رایجی است که می تواند بر همه ی جنبه های زندگی تاثیر گذار باشد. با این وجود، پیامد های طولانی تر این موضوع که چگونه کمالگرایی بر جنبه ی مسایل جنسی افراد تاثیر می گذارد، قبلا مورد توجه قرار نگرفته بود.

دکتر استابر از گروه روانشناسی دانشگاه کنت پاسخ های ۳۶۶ نفر از آن زنانی که در دو تحقیق از دسامبر ۲۰۱۳ تا فوریه ۲۰۱۴ شرکت کرده بودند، بررسی کرد. این زنان که را ۲۳۰ دانشجو و ۱۳۶ کاربر اینترنت بودند، در فاصله ی سنی ۷/۱۹ تا ۳۰ سال بودند. از شرکت کنندگان این تحقیقات خواسته شد تا در یک تحقیق اینترنتی که به بررسی این موضوع می پرداخت که آیا انتظارات و اعتقادات فردی و بین فردی بر نقش های جنسی و جنسیتی تاثیر دارد یا خیر، شرکت کنند.

محققین کمالگرایی جنسی را به چهار دسته تقسیم میکنند:

کمالگرایی جنسی خود-محورانه

کمالگرایی جنسی شریک-محورانه

کمالگرایی جنسی تجویزشده توسط شریک جنسی

کمالگرایی جنسی تجویز شده توسط اجتماع

آنها دریافتند که کمالگرایی جنسی تجویزشده توسط شریک جنسی در خودپنداره جنسی منفی در زنان و اختلال جنسی آنها نقش اساسی دارد. به طور خاص، کمالگرایی جنسی تجویزشده توسط شریک، کاهش در نقش زنان در مورد تحریک جنسی را پیش بینی می کند. محققین همچنین دریافتند که کمالگرایی جنسی تجویزشده توسط شریک سطح اعتماد به نفس جنسی را کاهش و اضطراب جنسی را افزایش می دهد.

این یافته ها نشان می دهد که انتظارات کمالگرایانه می تواند در مشکلات خودپنداره ی جنسی در زنان تاثیر بسزایی داشته باشد. محققین معتقدند که این اطلاعات می تواند برای پزشکان، درمانگران و مشاوران که با امور مربوط به زنان در ارتباط هستند، مفید باشد.

چنانچه در ارتباط با شریک جنسی تان علائمی از کمالگرایی را احساس می کنید، بهتر است برای کمک به رفع آن یا تجدیدنظر در مورد ادامه رابطه، تدبیری بیندیشید. همچنین اگر در رابطه ای که در آن به سر می برید، احساس پایین آمدن اعتماد بنفس و نگرش منفی نسبت به خودتان پیدا کرده اید، بهتر است از مشاور متخصص در این حوزه مشورت بگیرید.

نویسنده: علی فراهانی

https://goo.gl/g6Wf8k

چقدر به تفریح در زندگی تان اهمیت می دهید؟

افرادی را می بینیم که نظرشان نسبت به مهمانی رفتن، ورزش، فیلم دیدن، تعطیلات، بازی یا هر سرگرمی دیگری اتلاف وقت است.

آن ها بیش از حد کار می کنند و فکر می کنند اگر بیست و چهار ساعت کار کنند خیلی پیشرفت خواهند کرد.

رفته رفته از پا در می آیند و فرسوده می شوند.

این گروه از آدم ها هدف زندگی را سخت کوش بودن و پیشرفت، ترقی، رقابت و موفقیت به هر بهایی می دانند.

بعضی از این افراد حتی وقت گذرانی را گناه دانسته و تفریح و سرگرمی را تنبلی، تن پروری، تن آسایی و بی عاری می دانند.

آن ها فواید تفریح کردن را دست کم می گیرند و به اندازه کافی به خود استراحت نمی دهند تا هوشیاری و تمرکز خود را حفظ کنند.

آن ها معتقدند تفریح آن ها را از هدف نهایی که تأمین مالی و رسیدن به موقعیت شغلی خوب است باز می دارد. البته پول جمع کردن برای (ایام طلایی) بازنشستگی عمل معقولی است اما این به تعویق انداختن ارضاء، اشکالاتی هم دارد.

بعضی از آدم ها قبل از بازنشسته شدن می میرند، یعنی چنان مریض احوال می شوند که نمی توانند از زحمات یک عمر خود لذت ببرند.

عده ای هم سال ها کار می کنند ولی به مال و اموالی که انتظار دارند نمی رسند.  چون این کار را نیاموخته اند.

معتادان به کار یک عمر کار می کنند ولی هرگز طعم تفریح و تفنن را نمی چشند و به هیچ چیز علاقه و دلبستگی پیدا نمی کنند.

چون کار و سرگرمی دو رکن زندگی سالم هستند، بنابراین باید بین آن ها تعادل برقرار کنید. اگر واقعاً از زیاد کار کردن لذت می برید، زیاد کار کنید، ولی برای آن که فرسوده نشوید و فشار روانی شما را از پا در نیاورد با (هدر دادن) بخشی از وقتتان برای تفریح و تفنن تجدید قوا کنید. این (اتلاف وقت) شما را سرزنده و هوشیار کرده و کمک می کند کارهای ضروری خود را به نحو احسنت انجام بدهید.

مطالعات روان شناسی نشان داده اند (توزیع رفتارها)، (مثلاً آمیختن کار وتفریح) کیفیت و بهره وری زندگی را بالا می برد. تفریح و بازی (باطری شما را شارژ می کنند) و تمرکز و اثر بخشی کارتان را بیشتر می کنند.

عده کمی می توانند بدون ۱۰ تا ۱۵ دقیقه استراحت، تمرکز خود را بیش از دو ساعت حفظ کنند.

کسی که کاری را هشت ساعت به طور مستمر انجام می دهد معمولاً کمتر از کسی که هر یک ساعت یا بیشتر، ۱۰ دقیقه استراحت می کند کارایی دارد.

بی وقفه کار کردن، کارایی را کم می کند. هنگام استراحت هم باید کاری انجام بدهید که با کار قبلیتان فرق دارد.

برای مثال: اگر در حال خواندن کتاب دانشگاهی هستید در وقت استراحت کار دیگری مثل تلفن زدن به دوستتان انجام دهید. این نوع کارهای متفاوت بیش از مثلاً روزنامه خواندن یا حتی خواندن کتاب های فکاهی قوای شما را تجدید می کند.

یادتان باشد اگر تفریح را در زندگی خود جا ندهید ممکن است خیلی کار کنید ولی نتیجه کمی بگیرید.

نویسنده:زهرا طباطبایی

https://goo.gl/KjG7Ai

با چه بازی هایی می توان توجه و حافظه کودکان را بهبود بخشید؟

توجه به یک سری عملیات پیچیده ذهنی اطلاق می­شود که شامل تمرکز کردن یا درگیر شدن نسبت به هدف، نگهداشتن یا تحمل کردن  و گوش

به زنگ بودن در یک زمان طولانی، رمزگردانی ویژگی­های محرک و تغییر تمرکز از یک هدف به هدف دیگر است.

بازی هایی برای افزایش دقت ، توجه و تمرکز :

  • پرتاب توپ به داخل سبد یا حلقه یا نشانه، بولینگ، حرکت با گذاشتن توپ بین دو پا، حمل توپ پینگ پنگ در قاشقی که در دهان است یا نگه داشتن آن روی راکت، لی لی کردن، دارت مغناطیسی، راه رفتن به صورت مارپیچی یا زیکزاک روی خطوط، راه رفتن روی یک خط صاف به طوریکه پاشنه پا به پنجه ی پای دیگر چسبیده باشد.
  • پیدا کردن تفاوت های بین دو تصویر و تمرین شباهت ها و تفاوتها.
  • بازی با عروسک: در ۲ مرحله انجام می شود و معمولاً درمانگر باید انجام دهد. کودک به عروسک نگاه می کند و خصوصیات عروسک را یادداشت می کند وقتی که تمام شد سپس درمانگر عروسک را پنهان می کند و نقاشی عروسک را بر روی یک کاغذ A4 می کشد از روی نوشته های کودک می کشد. سپس در مورد چیزهایی که کودک ننوشته سوال می کنیم.

مرحله دوم: مجدداً همان عروسک را به کودک می دهیم و کودک مجدداً خصوصیات عروسک را می نویسد. مجدداً عروسک پنهان می شود و مجدداً نقاشی عروسک توسط درمانگر کشیده می شود. سپس دو نقاشی را جلوی کودک می گذاریم و می گوییم کدام نقاشی بهتر است او می گوید نقاشی دوم و به او می گوییم چون در این جا به عروسک بهتر نگاه کرده ای نقاشی ات بهتر شده و در ادامه به او می گوییم چون تو به فرض کتاب بخوانیم را خوب نگاه نمی کنی املا را بد می نویسی.

برای دیدن خط و برقراری ارتباط: می گوییم هرچه دوست داری بنویس من فقط می خواهم ببینم مداد را چگونه در دست می گیری. هرچه می خواهی بنویس- هرچه می خواهی بکش.

  • تمرین کارت های توجه: کارتی را به کودک نشان داده و در مرحله اول به او می گوییم خوب به این کارت نگاه کن می خواهم از تو رنگ هایش را بپرسم. در پایان زمان داده شده کارت را از کودک پس گرفته و از او در مورد رنگ ها می پرسیم. حدوداً به ۷ سوال باید پاسخ درست بدهد. در مرحله بعد به او می گوییم باز به این کارت نگاه کن می خواهم جهت ها(زیر، رو، بالا، پایین، راست و چپ ) را بپرسم. و سوالاتی در مورد جهت ها و دیگر جزئیات تصویر می پرسیم.

تذکر: باید مطمئن شوید که کودک جهت ها را به خوبی بشناسد در غیر این صورت ابتدا جهت را به او آموزش می دهیم.

  • اشیایی را روی میز می چنینم و از کودک می خواهیم که خوب به آن ها نگاه کند. سپس جای یکی از آن ها را تغییر می دهیم و از او می خواهیم که تشخیص دهد که شی ء جابجا شده چه بوده است. همین کار را می توان با اشیا اتاق یا کلاس درس نیز انجام داد. حتی در تکالیف درسی نیز میتوان این کار را به صورت جا انداختن دندانه، تشدید، یا نفطه انجام داد و کودک باید آن را شناسایی کند.

بازی هایی برای افزایش حافظه:

  • کارت های حافظه: این کارت ها به نام کارت های دید آموز در کتاب فروشی ها موجود است و شامل کارت های حیوانات، میوه ها، اشیاو... است. روش کار به این صورت است که ابتدا ۳ کارت را جلو کودک قرار می دهیم و از او می خواهیم نگاه کند و می گوییم که بازی به این صورت است که تو خوب کارت ها را نگاه می کنی بعد من آن ها را قایم می کنم و تو باید بگویی چه کارت هایی بوده. در مرحله بعد به جای آن ۳ کارت، ۴ کارت جدید می گذاریم و به همین صورت تا آخر. بچه های مقطع دبستانی ۷ تا ۹ کارت را باید بتوانند بگویند. این تمرین دارای سه شرط است:
  1. ترتیب کارت ها مهم نیست.
  2. اگر کودک در بیان کردن کارت ها مشکل پیدا کرد می توانید به او سرنخ دهید
  3. همیشه تمرین را از آخرین تمرینی که دفعه قبل کودک توانسته انجام بدهد، شروع می کنیم مثلاً اگر کودک ۵ کارت را درست گفته روز بعد از ۵ کارت شروع می کنیم و پیش می رویم.
  • اشیایی را روی میز می چینیم و از کودک می خواهیم ۱۵ ثانیه به آن ها نگاه کند و بعد از او اسم آن ها را می پرسیم. بهتر است ابتدا با اشیا کم شروع کنیم و بعد تعداد آن ها را زیاتر کنیم.
  • دومینوهای حافظه: شامل کارت هایی است که از هر تصویر یک جفت کارت دارد. روش کار به ای صورت است که ابتدا کارت ها را به کودک نشان می دهیم و به او می گوییم ببین از هر کارتی ۲ تا است. مثلاً ۲ کارت ماشین،‌۲ کارت هواپیما که شکل هم هستند. من این ها را روی میز به صورت پشت رو می چینم. بعد هر کسی می تواند ۲ کارت بردارد. هر کس بتواند کارت های مثل هم را پیدا کند آن کارت را برنده می شود و درضمن برای جایزه می تواند ۲ کارت دیگر هم بردارد.  حواست باشد که تو باید خوب به جای کارت ها توجه کنی تا ببینی جای آن ها کجاست که اگر شکل مشابهش را پیدا کردی بتوانی هر دو را برداری.برای این تمرین نیز بهتر است تعداد کارت ها در ابتدای کار کم باشد و بتدریج تعداد آن ها را زیاد کنیم.

نویسنده: مژگان شوشتری

https://goo.gl/vKJcqC

آیا عشق در یک نگاه ممکن است؟ بله

در یک مهمانی پای صحبت یکی از دوستان نشسته بودم. او از خاطرات دوران دانشجویی خود سخن میگفت از روزی سخن میگفت که یک نگاه در یک جلسه او را 5 سال دررابطه ای نکاه داشت . او فارغ التحصیل رشته مکانیک از دانشگاه صنعتی شریف بود که برای بهبود کار و حرفه ی خود در دوره های آموزشی فن بیان شرکت کرده بود .در این دوره استاد به اوگفته بود اگر زمانی در حین همایش و سخنرانی احساس خستگی کردی در جمع مخاطبین خود چهره ی زیبایی را پیدا کن تا با دیدن او بتوانی انرژی مضاعفی برای ادامه سخنرانی خود بدست آوری. دست بر قضا درست وسط یک سخنرانی مهم درد وحشتناک میگرن به سراغ او آمد یکباره یاد سخن استاد خود افتاد با یک نگاه در جمع ناگهان بر چهره ی زیبای خانمی خیره ماند ، حس عجیبی بود سردرد میگرن لعنتی فراموش شده بود و تمام ذهن او فقط درگیر این بود که این سخنرانی تمام شود و او بتواند با این خانم صحبت کند. ثانیه ها و دقایق دیرتر و کندتر میگذشت اما بالاخره لحظه موعود فرا رسید و با گرفتن شماره تماس این خانم به بهانه ی همکاری دلش آرام گرفت. بعد از آن هر روز تب این عشق بیشتر و بیشتر میشد رابطه دیگر همکاری نبود، ادامه همان حس عشق در یک نگاه بود. وقتی داستان او به اینجا رسید آهی کشید که نشان از افسوس این رابطه بود... او میگفت هر روز بیشتر و بیشتر متوجه میشدم که ما اصلا زبان مشترکی نداریم دنیای ما دو دنیای متفاوت است هیچ کدام در این رابطه آرامش نداشتیم اما چرااااا این رابطه 5 سال به طول انجامید !!!

شاید این داستان واقعی برای شما خواننده ی عزیز هم اتفاق افتاده باشدو یا اگر هم خودت تجربه نکرده باشی حتما با واژه ی عشق در یک نگاه آشنا هستی

عشق در نگاه اول چیزی است که خیلی از افراد آن را تجربه می کنند. اما واقعا مرز این احساس با هوس یا هیجانات کاذب کجاست؟ شما جاذبه  خامی نسبت به فردی از جنس مخالف در خود احساس می‌کنید و سپس بسیار بیشتر از آن چیزی که عملا وجود دارد، دچار عواطف و احساسات می‌شوید. شما نه به این خاطر که عاشق شده‌اید، بلکه به این دلیل که ذهنتان تحریک  شده، مدام به او فکر می‌کنید. خصوصا اگر شما به دنبال یک اوج احساسی لحظه‌ای باشید و به عبارتی، دلتان بخواهد عاشق شوید و شریک زندگی تان را پیدا کنید.

انسان ها می توانند در یک نگاه عاشق شوندکه به  تب عشق معروف است٬ واله و شیدا شدن است٬ هوس است٬ یکمی هم بهتر جنون عشق است.این اوج احساسی یا «هوس در نگاه اول»، در پی یک آمادگی خودخواسته برای عاشق شدن به وجود می آید و بعد از آن، شما به محض دیدن کسی که معیارهای ظاهری مورد نظر شما را داشت احساس می کنید فرد مورد نظرتان را پیدا کرده اید. هر رابطه ای یک نقطه اوج دارد که در شروع آن قرار گرفته و یک نقطه فرود که در میانه آن قرار دارد. بعد از گذر از این نقطه های اوج و فرود، همه چیز به تعادل می رسد و شما می توانید درباره طرف مقابل قضاوت کنید که آیا واقعا او را دوست دارید یا نه، آیا او را به قدر کافی می شناسید یا نه و آیا او می تواند شریک زندگی شما باشد یا نه.

در واقع شما در ابتدای رابطه از نظر هیجانی در اوج هستید و همه چیز در نظرتان زیبا و فوق العاده است. در دوره فرود برعکس فکر می کنید و همه چیز از نظرتان به بن بست رسیده و مدام فکر تمام کردن رابطه هستید. اما در دوران تعادل هم هیجاناتتان را کنترل کرده اید و هم احساسات منفی جای خود را به شناخت بیشتر داده اند. بنابراین می توانید بهتر و عاقلانه تر تصمیم بگیرید.

تصمیم گیری در دوران اوج می تواند باعث سرخوردگی و شکست رابطه شود و تصمیم گیری در دوره فرود، ممکن است پشیمانی از اتمام رابطه و فرصت ندادن به خودتان را در پی داشته باشد

برخلاف باور بسیاری از ما که کار عشق مربوط به دل است، آنچه برای فرآیند عشق و عاشقی و عاشقانه ها می گذرد در مغز اتفاق می افتد و ترشح هورمون های مختلفی که فرمان شان را مغز به عنوان راهبر و فرمانده جسم و جان صادر می کند.مغز است که فرمان می دهد جایی ضربان قلب تان فراتر از تصور بزند و جایی به آرامش و خلسه ای عاشقانه برسید که پیش از آن تجربه اش نکرده اید.

در مغز عاشق چه می گذرد؟

. متخصصان عشق را به سه مرحله تقسیم می کنند مرحله اول جذب شدن در این مرحله ما و معشوق چنان به هم جذب می شویم که بخش مهمی از انرژی ذهنمان برای مفهوم با هم بودن صرف می شود.

بعد از آن مرحله پیوستن  به هم است که در این مرحله دو نفر تمایل پیدا می کنند در کنار هم باشند و رابطه را شروع می کنند و در این رابطه با هم مفهوم عشق را تجربه می کنند و مرحله سوم صمیمیت و تعهد است.

در هر یک از این مراحل در مغز ما با توجه به ترشح هورمونها اتفاقاتی می افتد که باعث می شود ما احساس عاشقی کنیم. بین مغز عاشق و مغز فرد معتاد شباهت هایی وجود دارد در هر دوی این افراد یعنی فرد عاشق و فرد معتاد، تمایل زیادی به آنچه که به آن وابستگی وجود دارد، دیده می شود. آنچه که به آن عاشق یا معتادیم ما را به این سمت می برد که بخواهیم آن را برای خودمان تکرار کنیم.

مغز است که فرمان می دهد جایی ضربان قلب تان فراتر از تصور بزند و جایی به آرامش و خلسه ای عاشقانه برسید که پیش از آن تجربه اش نکرده اید

هورمون های عشق

بعد از اینکه ارتباط شکل گرفت و فرد عاشق شد، در مرحله جذابیت سطح هورمونهای  مغز در فرد شروع به تغییر می کنند.

ترشح این هورمونها باعث میشود عاشق حواسش به معشوق جلب  شود تا او را بیابد و در اختیار خودش بگیرد، سوخت و سازش بیشتر می شود و خوابش کمتر می شود. میل به تکرار و نزدیکی به موضوع عاشقی  در فرد بیشتر می شود .در عین حال که سختی زیادی تحمل می کند. همچنان امیدوار است . وقتی عاشق می شوید در ابتدای امر به او اعتماد می کنید و به همین دلیل است که امید به زندگی در شما بالا می رود. .

تحقیقات نشان می دهند اگر فرد ارتباط خود با معشوقش را به سطح شناختی نیاورد و فقط بخواهد عشق زیستی را تجربه کند، بعد از سه سال رابطه اش به پایان می رسد؛ چون این هورمون ها سه تا چهار سال در مغز افراد بالا باقی می مانند و بعد از آن میزان آنها دوباره پایین می آید و به همین دلیل است که بیشتر جدایی ها و طلاق ها بعد از این مدت رخ می دهند. بعد از این مدت دیگر دو نفر نمی توانند صرفا به دلایل زیستی کنار هم بمانند.

بعد از پایین آمدن هورمون ها در دوران عاشقی چه باید کرد؟

بعد از اینکه هورمون ها پایین آمدند، ما باید خودمان با آگاهی، شناخت و تمرکز روی رابطه، آن را به مرحله سوم که صمیمیت و تعهد است برسانیم. در غیر این صورت در ابتدا طلاق جنسی و بعد طلاق عاطفی و بعد از آن طلاق قانونی رخ می دهد.

فرآیند عشق چیزی نیست جز ارضای نیاز و باید ببینیم نیاز ما چیست. اگر این نیاز صرفا فیزیولوژیک باشد ما عشق شهوانی را خواهیم داشت. اگر نیاز ما صرفا داشتن سرپناه و حمایت و مراقبت باشد، ما عشق کودکانه را خواهیم داشت و به والد -مراقب نیاز داریم، نه معشوقی پخته.  عشق پخته، عشقی است که فرد به آن زمان داده، در این زمان طرف مقابلش را شناخته، قدمت میل به تکرار در او ایجاد کرده و توانسته است از منظر ساختار نورولوژیک در هماهنگی بین سمت راست مغز یعنی مغز شناختی و بخش های زیرین مغز تعادلی برقرار کند و معشوق را در کنار خود نگه دارد تا از هم لذت ببرند.

دلایل و ریشه های عشق در یک نگاه

*بوی معشوق: بو، هم می تواند موجب ترس، خشم، درد و نفرت باشد و هم موجب آرامش، مهربانی، عشق،  لذت و رضایت، بنابراین عامل مهمی که موجب بهم گره خودن مردمان می شود، بو هست

*اجرای نمایشنامه کودکی، کودک بین 7 - 8 سالگی، پیش نویس زندگیش را نوشته و نمایشنامه ای برای خود طرح می کند. یعنی ممکن است من و شما در ذهنمان یک تصویر از شخصی را  داشته باشیم که قرار است عاشقش شویم

*نداشتن قدرت ارزیابی و قضاوت، در وقت تب عشق قدرت ارزیابی، قضاوت و تصمیم گیری را از دست می دهیم بنابراین در حالی که ممکن است 40 سال سن داشته باشیم اما احتمـالا  5 – 6 ساله عمل خواهیم کرد اغلب اوقات فقط یک چیز در آن فرد توجه ما را به خود جلب می کند مثل: زیبایی، شهرت، محبوبیت ،اصالت، قدرت، پول و ...

*کسانی که حوصله آنها از زندگی سررفته و به دنبال هیجان می گردند، بر این باوریم که این هیجان را می شود با خطر کردن به وجود آورد بنابراین در اینگونه موارد سراغ کسی می رویم که می دانیم حتما خطراتی پیش رو خواهیم داشت و به ما آسیب خواهد رسید و یا سراغ کسی می رویم که می دانیم امکان نزدیکی و دسترسی به او نیست

*کسانی که تنها هستند: به یکباره در یک مهمانی یا در یک محل و یا محیط کار برای اولین بار یا بعد از مدتی فردی را می بینیم که فکر می کنیم او می تواند تنهایی ما را برطرف کند و دار عشق در یک نگاه می شویم.

* افرادی که خالی هستند: اینها کسانی هستند که به دنبال شخصی می گردند که خلأ آنها را پر کند، بنابراین دیگری را گرفته و در وجود خالی خود قرار می دهیم اما اشکال کار در این است که همانند جسـم مان که هر شیء خارجی را پس می زند، از لحاظ روانی هم هر کسی را که به درون خود راه دهیم پس از مدتی حتما ًاو را بیرون خواهیم انداخت.

*کسانی که احساس امنیت نمی کنند :کسی که امنیت ندارد همواره به دنبال پناهگاه خواهد بود، بنابراین ممکن است من و شما فقط به دنبال پناهگاهی باشیم که بتوانیم با قرار گرفتن در آنجا برای مدتی به امنیت برسیم زیرا وجود نا آرام ونگران ما به یک همچین محلی نیاز دارد.

*پایین بودن حرمت نفس : یعنی آن زمانی که ما برای خود ارزش، اهمیت و احترامی قائل نیستیم ،خود را کمتر و پائین تراز دیگران می دانیم و درنتیجه به دنبال کسی هستیم که با حضور او ارزش و اهمیت پیدا کنیم.

*میل به خواستنی بودن، این احتیاج که، دوستمان داشته باشند، ما را به جایی می رساند که دیگری را آنچنان دوست داشته باشیم که او هیچ چاره ای جز دوست داشتن ما نداشته باشد، به این معنی که من آنچنان حیران و شیدای تو هستم و با همه چیز تو به هر صورت و شکلی می سازم که تو را داشته باشم (کنیز و غلام تو می شوم تا تورا داشته باشم) .

*معتادین به عشق:مانند کسی که به مواد مخدر  اعتیاد دارد و به محض اینکه که ماده مخدر را ببیند کنترلش را از دست می دهد، یعنی افرادی هستند که مدام در پی جستجو کردن برای عاشق شدن و کسب هیجان عاشقی می باشند ( عاشق عاشق شدن ) و فقط می خواهند احساس عشق را داشته باشند و نه اینکه آن را با فرد خاصی تجربه کنند.

بنابراین بگذارید راحتتان کنم:

آدم سالم تب عشق پیدا نمی کند.

آدم سالم کسی نیست که در یک نگاه عاشق بشود.

عشق در یک نگاه هست اما نشانه گرفتاری است٬ نشانه بیماری است. نشانه اشکال است و حتما هم دوران کوتاهی خواهد داشت.

نویسنده: سعیده مصافی

https://goo.gl/GvKX7o


سرطان قلب

شاید تا به حال در مورد آن چیزی نشنیده باشید. امکان دارد از این به بعد، نام  این بیماری در ذهنتان بماند و چنانچه احساس ناراحتی مرتبط با قلب داشته باشید علاوه بر ترس از سکته ی قلبی، به سرطان آن هم فکر کنید ! و در قدم بعدی سرچ در اینترنت و سپس مراجعه به متخصص برای اطمینان از سالم بودن.

در روانشناسی مفهومی به نام خود بیمار انگاری وجود دارد . آیا می توان افرادی که چنین مشکلی دارند را در این دسته بندی قرار داد؟ ابتدا نگاهی به تعریف خود بیمار انگاری داشته باشیم .

ترس دائمی مبتلا بودن  یا شدن به یک بیماری خطرناک جسمی ، فرد نسبت به بدن خود اشتغال ذهنی دارد. از ابتلا به یک بیماری جدی یا مردن در اثر بیماری به شدت می ترسد .حتی بعد از معاینات مکرر و یا قوت قلب اطرافیانش همچنان باور دارد که بیمار است.

اگر شخصی این مشخصات را داشته باشد یک خود بیمار انگار، تلقی می شود؟

پاسخ خیر است. زیرا برای تشخیص این بیماری فقط داشتن افکاری که نوشته شد کافی نیست و لازمست علائم دیگری هم در فرد بررسی شود. اگراین ترس ها خود بیمار انگاری نیست پس چیست و از کجا نشات می گیرد؟

این روزها اضطراب بیماری در بسیاری از افراد مشاهده می شود حتی شده برای یکبار در طول حیات زندگی شان، بدون آنکه لزوما تشخیص خود بیمار انگاری بگیرند.

همه چیز ابتدا یک ترس طبیعی بوده که به علت اطلاعات زیاد و نادرستی که همه روزه تحت تاثیر بمباران تبلیغات داروئی، سرچ های اینترنتی و پیام های کوتاه تلگرامی و غیره می آید آن را بیمارگونه می سازد.

ممکن است افراد از خانه بیرون بیایند و یادشان نیاید درب را قفل کرده اند یا نه؟ و یا اسم یک دوست یا همسایه را به خاطر نیاورند. آیا اولین فکر اینست که آنها دچار آلزایمر شده اند؟ یا لازمست به سن فرد و شرایط او هم توجه شود؟

ترس و نگرانی از بیماری های سخت، بسیار شایع شده است و موضوع مهم این است که خود ترس و اضطراب می تواند در نهایت منجر به بیماری شود. نه لزوما بیماری سرطان، بلکه بیماری های مزمن مثل: ناراحتی معده، حساسیت های پوستی و تنفسی و غیره… یعنی یک فرد می آید ابرویش را بردارد اما می زند چشمش را هم کور می کند. شخص نگران است که مبادا روزی دچار سرطان بشود اما به خودش می آید و می فهمد اضطراب بیمار شدن کار خودش را کرده و او را دچار یک بیماری مزمن دیگر کرده است.

قرار نیست ما در مورد همه چیز کمی بدانیم. علم بسیار گسترده تر از چیزی است که در پیام های بدون منبع کوچک بگنجد!

 

بهترین کاری که می توانید در حق سلامتی خودتان بکنید این است که خود را در برابر داده های اضافی واکسیناسیون کنید تا بتوانید ترس هایتان را بشکافید قبل از آنکه ترس ها شما را بشکافند.

نویسنده: مریم غفار

https://goo.gl/jjV3Zd