چگونه فرزندان‌مان را برای مدرسه رفتن آماده کنیم

وقتی از آمادگی مدرسه رفتن صحبت می‌کنیم، شاید عده‌ای بگویند که چه لزومی دارد که آمادگی در خود و فرزندمان به وجود آوریم. خوب اول مهر می‌شود و او به مدرسه می‌رود!!!اگر بچه‌ها آماده به مدرسه رفتن شده باشند، به راحتی مدرسه را می‌پذیرند و خود را با وظایفی که در مدرسه به عهده آن هاست، تطبیق می‌دهند. در نتیجه فشار و استرس کمتری را تجربه کرده و این مسأله موجب شکوفایی استعداد آنها می‌شود و رابطه خوب با معلم و مدرسه را به وجود می‌اورد. در اینجاست که والدین نیز با آمادگی بیشتر، استرس کمتری را تجربه می‌کنند و ۹ ماه فعالیت تحصیلی دانش‌آموزان به خوبی سپری می‌شود.

 

معایب عدم آمادگی کودک هنگام ورود به مدرسه

۱- اضطراب و فشار روانی شدید کودک: که می‌تواند ناشی از جدایی از والدین باشد یا ناشی از حضور جمعی که نمی‌شناسد، باشد.

۲- اضطراب والدین: که وقتی اضطراب و ناراحتی کودک را مشاهده می‌کنند آن ها نیز دچار فشار روانی می‌شوند.

۳- برقراری رابطه نامناسب با هم‌سالان: کودکی که آماده مدرسه رفتن نباشد و در محیط‌های اجتماعی نیز با کودکان قرار نگرفته باشد، نیاز به زمانی دارد که بتواند با هم‌سالان رابطه مناسب برقرار کند.

۴- عدم رابطه با معلم: کودک به دلیل واهمه از مدرسه به علت آماده نبودن، نمی‌تواند زود با معلم رابطه برقرار کند. معمولاً کودکان کلاس اولی زمان مناسب حدود دو هفته نیاز دارند تا با معلم ارتباط برقرار کنند. ولی کودکان دارای اضطراب از مدرسه، به زمان بیشتری وقت نیاز دارند.

۵- پایین آمدن سطح یادگیری: به علت اضطراب و عدم آمادگی و وابستگی شدید به والدین مخصوصاً مادر، ذهن این کودکان انباشته از این نگرانی‌ها است، و مانع یادگیری آنها می‌شود.

چطور فرزند خود را برای مدرسه رفتن آماده کنیم؟

بازگشایی مدارس و خودداری از مدرسه رفتن

شما والدین عزیز، ممکن است فرزندانی داشته باشید که با شروع مدرسه به سختی و با گریه به مدرسه می‌روند یا اگر به مدرسه عادت کرده باشند، بعد از مدتی از مدرسه رفتن، خودداری می‌کنند.این مسأله خیلی برای والدین نگران‌کننده است و آنها را دچار تشویش و اضطراب می‌کند و نمی‌دانند که با این کودکان چه‌کار باید بکنند. در این مبحث چند مسأله مطرح می‌شود و راه‌حل‌هایی برای آنها ارائه می‌شود:

۱- در مورد رفتن به مدرسه به کودک چه بگوییم؟

- حقایقی را به کودک بگویید که در مدرسه با آنها روبرو می‌شود. مثلاً به جای اینکه به او بگویید مدرسه جای خوبی است و به او خوش می‌گذرد و با بچه‌های خوبی آشنا خواهد شد، بگویید کی به مدرسه خواهد رفت، در آنجا چه‌کار خواهد کرد، کی به دنبال او خواهید آمد. زیرا روزهای اول دوستی پیدا نکرده یا به او خوش نگذشته است، در این صورت احساس می‌کند شما به او دروغ گفته‌اید و باعث اضطراب او می‌شود.

- به او بگویید در مدرسه چند ساعتی با آموزگار و سایر هم‌کلاسان تنها می‌ماند و شما در پایان روز نزد او برمی‌گردید.

- به او بگویید شاید در یکی دو روز اول تنها بماند و به او خوش نگذرد ولی بعد عادت می‌کند.

- تمام حوادثی که ممکن است پیش‌آید را برای او بگویید تا آمادگی روحی مواجه شدن با آنها را داشته باشد.

گاهی اوقات بچه‌ها، از اول واکنش منفی نشان می‌دهند که دلایل زیر را دارد:

۱- احتیاج به زمان بیشتر برای آشنا شدن با مدرسه

۲- کودک تجربه جدایی‌های متعدد را دارد که برای او تجربیات ترسناکی بوده است.

۳- والدین بیش از حد محتاط که کودک را از خطرهای مدرسه می‌ترسانند که در دوری از والدین، احساس آرامش نمی‌کنند.

۴- والدینی که نارضایتی و اضطراب خود را از فرستادن کودک به مدرسه را، ناخودآگاه به او منتقل می‌کنند.

چه عواملی ممکن است در بچه ایجاد اضطراب کند و نسبت به مدرسه رفتن عکس‌العمل منفی نشان دهد درصورتی که قبلاً به مدرسه می‌رفتند و به آن عادت کرده بودند؟!

۱- ترس از دور شدن از والدین مخصوصاً کادر، که ایجاد اضطراب جدایی می‌کند.

۲- درصورت وجود خواهر یا برادر کوچک‌تر در خانه، احساس محرومیت از عشق و محبت والدین می کند و دوست دارد در خانه بماند.

۳- ترس از وجود بچه‌های گردن کلفت در مدرسه.

۴- حضور در کلاسی که از معلم او می‌ترسد و معلم توجهی به نیازهای او ندارد.

۵- از آنچه که معلم از او می‌خواهد، خوشش نمی‌آید یا در حد توان او نیست.

۶- وجود شرایط متشنج در خانه که باعث بی‌ثباتی خانه می‌شود و کودک می‌ترسد در زمانی که در خانه نیست، اتفاقی در خانه بیفتد.

۷- بلد نبودن تجزیه و تحلیل و حل و رفع مسائل در محیط خارج از خانه و با هم‌سالان که موجب اجتناب می‌شود.

۸- عدم پیشرفت کودک در سطحی که از او انتظار می‌رود.

۹- والدینی که کودک را وابسته نگه‌می‌دارند و او را مستقل نمی‌کنند.

۱۰- ترس از مورد ارزیابی قرار گرفتن و پاسخ دادن در جمع.

  • هرچند این‌ها بعضی از دلایلی بود که ممکن است به خاطر آن فرزند شما از مدرسه رفتن خودداری کند.

حال که با دلایل مدرسه نرفتن بچه‌ها آشنا شدیم، باید راه‌حل‌هایی که می‌تواند به شما کمک کند را در زیر می‌آوریم.

۱- اگر کودک شما از آغاز، عکس‌العمل منفی برای مدرسه رفتن دارد...

- در روزهای اول به اندازه کافی کنار فرزندتان بمانید تا به مدرسه اعتماد کند.

- تقسیم در مورد اینکه والدین کی مدرسه را ترک کنند را باید بزرگ‌ترهای ذی‌صلاح با توجه به احساسات کودکی بگیرند نه کودک، زیرا کودک دچار اضطراب تصمیم‌گیری می‌شود.

- برای ترک کودک از او اجازه نگیرید.

- به مرور خداحافظی را کوتاه و مختصر کنید. باعث کاهش نق‌نق کودک می‌شود.

- همیشه خداحافظی کنید.

۲- کودکی که بعد از عادت کردن به مدرسه، از رفتن خودداری می‌کند...

- قبل از ملامت کودک، سری به مدرسه بزنید که ببینید آنجا چه خبر است و مسأله را حل کنید.

- صحبت با کودک و تشویق او که از اتفاقاتی که باعث نرفتن او می‌شود، بگوید.

- فهرستی از چیزهای مورد علاقه او در مدرسه تهیه کنید . انگیزه رفتن به مدرسه را با آنها زیاد کنید.

- روزهایی که اتفاق خاصی قرار است در مدرسه باشد مثل جشن در تقویم علامت زده و در مورد آن با کودک صحبت کنید.

- فهرستی از چیزهایی که در مدرسه دوست ندارند با ذکر دلیل تهیه کنید، برای حل آنها.

- کمک به کودک تا با احساساتش کنار بیاید و به او اطمینان دهید که به او علاقه‌مندید و مسایلش را درک می‌کنید.

- کودک را تشویق به دوست‌یابی کنید. با هماهنگی والدین دوستان مدرسه در خانه قرار بگذارد.

- با خواهر و برادرهای بزرگ‌تر کودک صحبت کنید تا از دلایل او و احساساتش آگاهی یابید.

۳- کودکانی که تظاهر به بیماری کرده و شکایات بدنی مختلف دارند...

گاهی بچه‌ها خود را به بیماری می‌زنند که در خانه بمانند و فکر می‌کنند که با این می‌توانند والدین خود را فریب دهند.

- مراجعه به پزشک برای اینکه مطمئن شوید که مشکل واقعی نیست.

- اجازه در خانه ماندن ندهید.

- تعیین شرایط خاص برای در خانه ماندن، مانند تب بالای ۵/۳۸ و نشانه‌های روشن ناخوشی.

اگر بیمار است باید در رختخواب بماند، غذای مخصوص بیمار بخورد، از بازی با بچه‌ها و فوتبال بازی کردن به دلیل بیماری محروم است، نمی‌تواند تلویزیون تماشا کند یا خوراکی‌های مورد علاقه بخورد.

- خودتان الگوی مناسبی باشید، اگر مدام از درد و ناراحتی شکایت کنید، احتمالاً فرزند شما نیز چنین می‌کند.

- زمین خوردن‌های معمولی کودک را بیش از حد بزرگ نکنید و با ترس و وحشت واکنش نشان ندهید.

- برای نشانه‌های بدنی که با تنش ایجاد می‌شود کودک را آموزش دهید که این نشانه‌ها و موقعیت‌های به وجود آورنده آن را تشخیص دهید.

- در مورد موارد استرس‌آور صحبت کند و روش‌های کسب آرامش (تنفس عمیق، شل کردن تدریجی ماهیچه‌ها) را به او آموزش دهید.

- راه‌های جدید، جلب توجه را به کودک بیاموزید.

- در صورت استفاده از روش‌های مثبت جلب توجه، او را تشویق کنید.

- رفتارهای سالم و سلامتی را تقویت کنید، مثل اینکه اگر تب خفیف دارد و به جلسه امتحان می‌رود.

- در صورتی که رویارویی درستی با تظاهر به بیماری نکنید، کودک به مرور زمان دچار اضطراب غیرواقعی در مورد سلامتی‌اش می‌شود و یاد می‌گیرد که برای فرار از مسئولیت بیماری را بهانه کرده و تظاهر به بیماری کند.

۴- کودکی که بعد از چند روز غیبت با تعطیلی می‌خواهد به مدرسه برود...

- در صبح برنامه دقیقی داشته باشید که کودک زودتر و مرتب‌تر کارهای قبل از مدرسه را انجام دهد.

- به غر زدن‌های او بی‌اعتنا باشید و نظرات مثبت و اشتیاق او را برای مدرسه رفتن تشویق کنید.

- برای انجام کارهای صبحگاهی مصمم و جدی باشید. در عین حال مثبت و مهربان بودن والدینی که کم‌تر احساساتی می‌شود، آماده شدن صبحگاهی را به عهده بگیرید.

- با یکی از معلم‌ها یا ناظم‌ها هماهنگ کنید که با روی باز از کودک استقبال کرده و او را به کلاس ببرد. اگر با این مسأله مورد تمسخر هم‌کلاسی‌هایش قرار نگیرد.

- هر کاری را که مربوط به مدرسه رفتن است، تشویق کنید.

در صورتی که تمام راه‌حل‌های بالا را انجام دادید ولی هم‌چنان کودک شما مقاومت می کند از یک متخصص برای درمان فوری کمک بگیرید.

نویسنده: مژگان شوشتری

https://goo.gl/SHsoqS

چگونگی برخورد با همسر بداخلاق

همسر بداخلاق و پرخاشگر همیشه زندگی را تلخ می کند. اگر همسر شما هم بداخلاق است با روش هایی می توانید او را قلق یابی کنید.

از هر دری وارد می‌شوید تغییر نمی‌کند. بهانه می‌گیرد و با رفتارها و حرف‌های آزاردهنده‌اش تنها در چند لحظه پل‌های پشت سرش را خراب می‌کند. مهم نیست اشتباهی از شما سر زده باشد یا آگاهانه او را عصبانی کرده باشید؛ همسر بداخلاق شما بدون دلیل بهانه‌ می‌گیرد و با تلاش‌های شما هم آرام نمی‌شود. اگر با چنین فردی زیر یک سقف زندگی می‌کنید، تا رسیدن به آرامش راه درازی در پیش دارید. راهی که باید در کنار هم از آن عبور کنید. پس قبل از ناامید شدن، ادامه این مطلب را بخوانید. در این صفحه با قدم‌هایی که در آغاز راه باید بردارید آشنا خواهید شد.

با همسر بد اخلاق تان قرار بگذارید.روابط بین زن و شوهرها، ذاتا منبع تنش است. هیچ زوج سالمی نیستند که در زندگی مشترک‌شان، دچار تنش نشوند اما مهم‌تر از این نمک زندگی‌تان، به دست آوردن توان مدیریتش است. شما نمی‌توانید در تمام لحظاتی که در کنار هم هستید، روی یک خط و در مسیر آرامش کامل پیش بروید اما می‌توانید مانع از تبدیل شدن این تنش‌ها به معزل شوید. بخشی از این تلاش را باید همراه با یکدیگر انجام دهید اما قسمتی از آن را تنها می‌توانید برای دل خودتان و به‌دلیل آنکه از این رابطه آسیب نبینید انجام دهید.

همه رفتارهای همسر بداخلاق تان را تحمل نکنید
با برداشتن بعضی قدم‌ها می‌توانید همسرتان را سربه راه‌تر کرده و زمینه را برای رسیدن به روزهای آرام فراهم کنید اما این را هم یادآوری می‌کنیم که قدم‌های شما در همه موارد تاثیرگذار نخواهد بود و پیش از برداشتن‌شان، باید به شکلی که همسرتان پرخاشگری‌اش را ابراز می‌کند نگاهی بیندازید. اگر او به شما آسیب جسمی یا کلامی شدید می‌رساند، دیگر مشکل به دست خودتان حل شدنی نیست و باید از یک روانشناس کمک بگیرید. اگر در چنین شرایطی قرار دارید، به هر شیوه‌ای که می‌توانید همسرتان را راضی به مراجعه کنید و اگر هم از عهده آن برنمی‌آیید، برای آنکه خودتان را به آرامش برسانید، به روانشناس مراجعه کنید اما فراموش نکنید که قرار شما با روانشناس بدون حضور همسرتان، کمکی به حل مشکل او نمی‌کند.

اختلاف نظر با همسرتان را به حداقل برسانید
گفتیم که اختلاف نظر در زندگی مشترک اتفاقی طبیعی است اما از یاد نبرید که میزان این اختلاف نظر، سطح تنش‌هایی که قرار است با آنها روبه‌رو شوید را تعیین می‌کند. اگر شما اختلاف نظری در حدود ۹۰ درجه با هم دارید، کارتان آسان است و راحت‌تر می‌توانید به توافق برسید اما اگر مشکل میان شما ۱۸۰ درجه تفاوت است، کار کمی دشوارتر خواهد شد. حالا وقت آن است که یک سناریوی مشترک بسازید و به نقطه‌ای برسید که توان پذیرش حرف یکدیگر را دارید. رسیدن به این نقطه، نیازمند تلاش هر دوی شماست. کافی است هر کدام از شما یک قدم بردارید و این فاصله را کمتر کنید. با کمتر شدن این فاصله یا به عبارتی پیدا کردن توافق ۵۰ درصدی، شما می‌توانید عقاید مشترکی راجع به موضوعات مهم‌تر زندگی‌تان پیدا کنید.

با همسر بداخلاق تان قرارداد امضا کنید
خب، حالا که کمی به آنچه دیگری در سر دارد نزدیک‌تر شدید، می‌توانید چند قرارداد بنویسید و امضا کنید. البته نوشتن این قراردادها راه‌حل نهایی نیست و تنها نقطه شروعی است که به کمتر شدن تنش‌ها کمک می‌کند. شما در این قراردادها می‌توانید تمام مواردی که آزارتان می‌دهد را مطرح کنید و در موردشان با همسرتان به توافقی نسبی برسید. در این گفت‌وگو، قرار نیست حرف خودتان را به کرسی بنشانید و برنده صددرصد باشید. بلکه تنها قرار است چند امتیاز بگیرید و چند امتیاز را هم واگذار کنید. شاید نتوانید همسر بداخلاق تان را در همین ابتدای کار از بحث کردن منصرف کنید اما می‌توانید از او بخواهید که هنگام بحث کردن، صدایش را بالا نبرد. پس زیاده‌روی نکنید و به اصلاحات کوچک قانع باشید.

برای آرام کردن همسر بداخلاق تان از راهکارهای دیگران استفاده نکنید
اگر برای اطرافیان‌تان درد دل کرده و از بداخلاقی همسرتان صحبت کرده باشید، احتمالا راهکارهای متفاوتی را هم از آنها شنیده‌اید. برخی‌ می‌گویند کم محلی کن و به حرف‌هایش پاسخ نده و عده‌ای دیگر هم می‌گویند صدایت را از او هم بالاتر ببر و هر رفتاری که با تو کرد به خودش برگردان. ما نمی‌گوییم که همه توصیه‌های آنها نادرست است اما واقعیت این است که راهکار هر فردی در مهار خشونت، با دیگری متفاوت است. راهی که همسر شما از طریقش آرام می‌شود، شیوه‌ای منحصر به اوست. پس به جای پیروی کردن از تجربه‌های دیگران، راه خودتان را پیدا کنید و با آزمون و خطا بفهمید که همسرتان با چه روشی آرام‌تر می‌شود.

روی قرارداد امضا کرده تان بمانید
کارتان تمام نشده است. شما باید به خودتان و همسرتان یاد بدهید که حق نادیده گرفتن قرارداد را ندارد. در این مورد شما حق دارید که وسط دعوا هم نرخ تعیین کنید و درست در لحظه‌ای که همسرتان صدایش را بالا می‌برد، بدون ایجاد تنش بیشتر از او بخواهید به عهدنامه‌ای که امضا کرده است وفادار بماند. البته یادآوری شما قرار نیست تنها به لحظه دعوا محدود بماند. بلکه باید هر روز در مورد قول‌هایی که به هم داده‌اید صحبت کنید و در لحظه‌های ناگذیر تنش هم این وعده‌ها را تمرین کنید.

برای همسر بداخلاق تان بیشتر از توان‌تان انرژی نگذارید
شاید بعد از رفتن تمام این راه‌ها، به این نتیجه برسید که همسر بداخلاق شما اصلاح‌ناپذیر است و سکوت شما، تنها راه تغییر رفتارهای اوست. اگر سکوت شما می‌تواند اوضاع را تغییر دهد، بهتر است نگاهی به احساسات و شرایط خودتان بیندازید. آیا چنین راهکاری شما را آزار نمی‌دهد؟ پس در این صورت می‌توانید همین روش را ادامه دهید و به توصیه‌های دیگران توجه نکنید. اگر کوتاه آمدن شما آسیبی به خودتان نمی‌رساند، دلیلی ندارد که از این سکوت بترسید. اما همیشه هم رابطه میان‌تان با کوتاه آمدن‌های شما درست نمی‌شود. گاهی سکوت به شما احساس قربانی شدن و مورد ظلم قرار گرفتن می‌دهد و گاهی باعث می‌شود که همسرتان را بدون آنکه بداند، به بی‌رحمی متهم کنید، باید بیشتر مراقب باشید. در چنین شرایطی، شما حتی اجاره یک لحظه سکوت کردن را ندارید. شاید تجربه شما نشان داده باشد که با رفتن از هر راه دیگری، پرخاشگری‌های همسرتان از سر گرفته می‌شود اما باور کنید که خطر این رفتارهای او برای ادامه زندگی مشترک و ایجاد احساس خوشبختی در شما، کمتر از شیوه قبلی است.

همسر بداخلاق تان را قلق‌یابی کنید
شمایی که در این فرصت کوتاه، تنها نظاره‌گر خشم و پرخاش همسرتان بوده‌اید، به شناخت بهتری از او رسیده‌اید و می‌توانید با قدم‌هایی کوچک، به او در عقب‌نشینی کمک کنید. آسان‌ترین راه برای رسیدن به آرامش، پیدا کردن قلق یا به قول قدیمی‌ها، رگ خواب همسرتان است. ببینید که او با چه رفتاری و در چه شرایطی آرام می‌شود و همان رفتار را در پیش بگیرید. اگر هم در پیدا کردن این شیوه به خصوص موفق نبوده‌اید، از همسرتان بخواهید در فهمیدن قلقش به شما کمک کند.

نویسنده: محمد کارگر

 https://goo.gl/qq9yHx

آیا ضریب هوشی بالا خطر افسردگی و اختلالات روانی را افزایش می دهد؟

می توانید این موضوع را به گردن فیلم های سینمایی یا کتاب ها بیندازید اما ما انسان ها در عادت ها و قالب های کلیشه ای گرفتار هستیم. فرهنگ مردمی مردان و زنان باهوش را انسان هایی بد خلق و مرموز نشان می دهند که مسایل بسیاری در ذهنشان در جریان است و از نظر روحی همیشه در بحران به سر می برند. نکته ای احتمالا در اینجا وجود دارد زیرا روانپزشکان این ایده را در ذهنشان می پرورانند که رابطه ای بین هوش بالا و افسردگی و بیماری روانی وجود دارد.

همیشه فرض بر اینست که برنامه ریزان رایانه ای، دانشمندان و یا اساتید دانشگاه با هوش و ذکاوت فوق بشری اشان افرادی نامتجانس با اجتماعشان هستند. آنها در مهمانی ها با موها و لباس های ژولیده حاضر می شوند و اکثر شب مهمانی را در گوشه ای کز می کنند و می نشینند. هنرمندان با ذکاوت نیز با خلق و خویی بد و تاریک ترسیم می شوند. وقتی این افراد شاهکاری خلق نمی کنند و یا قطعه ی موسیقی ای را بد به طور دلخواه نمی نوازند، بطری مشروبی به دست می گیرند و با خشم و بد خلقی از منزل خارج می شوند. آیا این تصورات درباره ی این افراد غلط هستند یا یا این مسئله در مورد آنها حقیقت دارد و به شکل عادت و کلیشه ای در آنها ظاهر می شود؟

ارتباط مثبت بین ضریب هوشی پایین و افسردگی

برخی مطالعات روانپزشکی نشان می دهد که رابطه ی مثبتی بیت ضریب هوشی پایین و افسردگی وجود دارد. مطالعه ای بر اساس یافته های بررسی مرگ و میر روانپزشکی بزرگسالان در انگلستان نشان می دهد که افراد با ضریب هوشی پایین شادی و نشاط کمتری نسبت به افراد با ضریب هوشی بالاتر دارند. در طول این مطالعه، شرکت کنندگان با سطح ضریب هوشی بین ۷۰-۷۹، که  در مرز بین ضریب هوشی نرمال و نقص در هوش است،  شادی و نشاط کمتری را نسبت به که از افرادی که ضریب هوشی اشان بین ۱۲۰-۱۲۹، که ضریب هوشی بسیار بالایی است، نشان دادند.

ضریب هوشی پایین نقص یا عدم توانایی شناختی مورد نیاز برای انجام تکالیف و امور تحصیلی و شغلی را نشان می دهد. افراد با ضریب هوشی پایین احتمالا تکالیف مدرسه را به طور ضعیف انجام می دهند و برا یافتن شعلی با درآمد قابل قبول که نیازمند سطح متوسطی از ضریب هوشی است، دچار مشکل می شوند. در واقع، افرادی که دچار نقص هوشی هستند اغلب بیکار باقی می مانند. افراد بیکار نمی تواند به اندازه ی کافی درآمد داشته باشند تا به امور زندگی  خود و خانواده شان را بگردانند. در نتیجه، در ایجاد ارتباط نیز دچار مشکل می شوند. بیکاری، درآمد کم، روابط شکست خورده، زندگی در نیاز و خستگی همه و همه دلایلی هستند که افراد با هوش پایین را دچار افسردگی می کنند.

با این وجود، برخی تحقیقات ادعا دارند که عکس این رابطه صحیح است. این تحقیقات معتقدند که افسردگی توانایی شناختی افراد را که نشان دهنده ی نتایج پایین در آزمون ضریب هوشی است، کاهش می دهد.

این مطالعات وقوع این امر را با شواهد عصب شناختی نشان می دهند. بیماران افسرده توانایی عملکرد پایینی را در قسمت لوب پیشانی مغز خود نشان می دهند. قسمت لوب پیشانی با عملکرهای ذهنی و توانایی های اجرایی ارتباط تنگاتنگ دارد.

آیا این امر به معنای اینست که افراد با ضریب هوشی بالا به طور کل شاد هستند و از افسردگی ندارند؟

ذهن انسان بسیار پیچیده است و در این مورد دو دو تا همیشه چهار تا نمی شود. محققین دلایلی دارند و معتقدند که ضریب هوشی بالا نمی تواند از افراد د مقابل افسردگی محافظت کند.

رابطه ی مثبت بین ضریب هوشی بالا و افسردگی و دیگر اختلالات روانی

شیفتگی نسبت به نبوغ و وسواس به یافتن رابطه ای مثببت بین ضریب هوشی بالا و افسردگی و دیگر اختلالات روانی به زمان بقراط در قرن ۴ قبل از میلاد بر می گردد. زیگموند فروید این ایده را کشف کرد و محققین در دنیای مدرن آن را توسعه داده اند.

برخی مطالعات سعی دارند تا بین وقوع افسردگی در افراد باهوش با اختلالات روانی بخصوص در آنها که از سطح بالای هوششان نشئت می گیرد، رابطه ای پیدا کنند. افراد با ضریب هوشی بالا بیشتر تمایل دارند تا در دنیای خود زندگی کنند و دنیا را با رویاها و سلایق خود باز تعریف کنند. آنها همچنین عکس العمل های شدید تر و پایدارتری را نسبت به محرک ها نشان می دهند تا افراد کم هوش تر. این موضوع بدان معناست که وقتی واقعیت با دریافت آنها از واقعیت دچار تعارض می شود، آنها دچار نقصان می شوند و قادر نیستند بر آن فائق بیایند. ویژگی های منحصر بفرد روانی و رفتاری در افراد باهوش  و خلاق می تواند موید این موضوع باشد که دریافت عامه مردم نوابغ را دیوانه میداند.

آیا شما معتقدید که محققین بین اخذ نمره الف در مدرسه و افزایش در احتمال رشد اختلال دوقطبی در بزرگسالی ارتباطی می بینند؟ بر طبق نویسندگان مطالعه ای دیگر، دانش آموزانی که در زبانشناسی، موسیقی، و ریاضیات موفق هستند بیتشر ممکن است دچار اختلال دو قطبی باشند. عالی بودن در این رشته ها و دروس نیازمند این است که فرد به حالتی از هوشیاری بالا برسد که این امر می تواند الگو های زیربنایی را با روشهای خلاقانه پیوند زند.

تحقیقات همچنان درباره ی رابطه ی مثبت بین ضریب هوشی بالا و خطر بالاتر رشد افسردگی و بیماری های روانی مثل اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی بحث برانگیز است. اینکه آیا رابطه ی این دو مثبت است یا خیر، همه ی پژوهش ها در این رابطه باید مردم را نسبت به واقعیتی که نوابغ اصلا انسان هایی غیر عادی نیستند آگاه کند.

نویسنده: علی فراهانی

https://goo.gl/aRrcPJ

قهر کردن

در قدم اول بهتر است با واژه و مفهوم قهر آشنا شویم. گروهی از زنان و مردان به اشتباه تصور می کنند که به مشکلات جاری زیاد هم نباید اهمیت داد و گذر زمان و عدم توجه به مشکلات خود عاملی در حل آن خواهد بود.این دسته فکر می کنند نادیده گرفتن دلخوری های اصلی و اساسی و سر پوش گذاشتن بر روی آنها و خوب جلوه دادن،عاملی در حل مسائل پیش آمده است و اگر یکی از آنها چه زن و چه مرد سر صحبت را باز کند و در حل مشکل کوشش کند هر چند که دیگری نپذیرد ،در واقع فرد مقابل در حل مشکل همکاری نکرده و از گفت وشنود و بحث فرار می کند پس به زودی درهای ارتباط سازنده و موثر به روی آنان بسته خواهد شد .این گروه از زوج ها از حمایت های عاطفی،احساسی و بعد از آن جنسی و حمایتی و...از هم دور می شوند، برخی روانشناسان معتقدند  افراد درونگرا و نکته سنج که دقت بیشتری دارند،در عین حال از قدرت کلامی ضعیف تری برخوردارند ، از لحاظ شخصیتی زودرنج هستند و سریع آزرده خاطر می گردند .

اگر بررسی عمیق تری داشته باشیم این افراد در کودکی به وسیله ی قهر به خواسته های خود دست می یافتند و این کار به نوعی تسلط بر دیگران است و به نوعی اطرافیان را تحت کنترل خود در می آورند،پس فرصت تبادل نظر و حرف زدن را از طرف مقابل گرفته و شاید هم به نوعی معتقدند که دلیلی برای حرف زدن وجود ندارد و یا اساسا حرف زدن فایده ای ندارد.اما اگر علت قهر را هر یک از همسران بدانند و در واقع شناخت کافی از خواسته های یکدیگر داشته باشند قدم های درستی بر می دارند .برای مثال زن به دنبال جلب توجه همسرش است در حالی که مرد پس از ورود به خانه و صرف شام و دیدن برنامه تلویزیونی با بحث و جدل همسرش مواجه می شود و این کشمکش منجر به قهر می گردد در حالی که مقصود و هدف زن نزدیک شدن به همسرش و مورد توجه مرد قرار گرفتن است و چون از دیدگاه خانم،همسرش به وی توجه کافی نداشته باعث آزردگی خاطر او گشته در حالی که مرد این رفتار او را جور دیگری در ذهنش ترجمه می کند و با خودش می اندیشد که من چه حرف ناراحت کننده ای زدم که موجب این جدال شد؟و افکار وی برعکس خواسته و نیاز زن است.پس رنجش خاطر در اکثر موارد ناشی از عدم شناخت نیازها و انتظارات غیر واقع بینانه همسران از یکدیگر می باشد.زن و مرد باید بدانند که از یکدیگر چه می خواهند و به تفاوت ها در نگرش و نیاز های یکدیگر آگاه باشند در این مثال اگر زن به اندازه کافی شوهرش را بشناسد و رفتار او را چنین تحلیل کند که شوهرش پس از صرف شام و برنامه تلویزیونی در واقع وارد پروسه ی تجدید قوا شده و پس از آن به همسرش توجه و محبت کافی را خواهد داشت.هرکسی که در حل مساله ضعیف است و به رشد کافی نرسیده و کسب مهارت از طریق صحبت و حل منطقی مشکل را ندارد مانند کودکان به سمت قهر رفته و این رفتار را از خود نشان می دهد .پس به جای قهر زن و مرد چه کنند؟بهترین راه حل از دیدگاه روانشناسان برای حل مشکلات این است که در شرایط قهر و سکوت زوجین به یکدیگر می فهمانند شرایط مناسب برای صحبت و گفت و گو نیست و اوضاع بدتر از آنچه که هست نشود.پس بهتر است به یکدیگر قول دهند برای مشکلات پیش آمده و رسیدن به آرامش در فرصت مطلوب تر باهم به گفت و گو بپردازند تا کدورت ها و دلخوری هایی که مطرح شده بود رفع گردد ولی باید به یکدیگر این قول را بدهند که زمان مناسبی در اختیار هم قرار می دهند تا سخنانشان شنیده شود و مجال صحبت را خواهند داشت مشروط بر اینکه دائما به درگیری های حل نشده ی گذشته برنگردند و موضوع را در کمال آرامش مطرح کرده و با توجه به شناختی که از شخصیت یکدیگر دارند احساساتشان را در مورد رفتار بدی که از او سر زده بیان کنند ضمن اینکه پذیرای اشتباهاتشان باشند .باید به این نکته توجه داشت که اولین کلید راه گشای زن و شوهر درک متقابل و حفظ آرامش است و اگر نتوانستند این فرصت را فراهم نمایند لازم است از مشاورین خانواده یا زوج درمانگر کمک بگیرند تا روابط بین فردی آنها اصلاح شود.

نویسنده: سیده الهام متقی

https://goo.gl/YuLV4Q

چگونه وحشت شبانه را کنترل کنیم

وحشت شبانه حالتی است که اغلب بین خواب و بیداری اتفاق می‌افتد. نوعی از اختلالات خواب که بیشتر در ساعات اولیه خواب اتفاق می‌افتد و بین کودکان ۲ تا ۶ ساله بسیار شایع است. این اختلال به بچه‌هایی که درگیر آن هستند آسیبی نمی‌رساند اما به طرز وحشتناکی والدینی را که شاهد آن هستند آزار می‌دهند.

 

  • وحشت شبانه حالتی است که اغلب بین خواب و بیداری اتفاق می‌افتد.در این اختلال علاوه بر عود مکرر گریه های شدید و ترس هنگام خواب و سخت بیدار کردن کودک، افزایش ضربان قلب،افزایش تنفس و تعریق زیاد دیده می شود .
  • مسائل خانوادگی و والدین در این زمینه بسیار حائز اهمیت است اما علاوه بر آن، خستگی و مسافرت های طولانی که ریتم خواب کودک را به هم می زند، افسردگی و مصرف برخی داروها می تواند وحشت شبانه را در پی داشته باشد. اگر همه شرایط روحی کودک مساعد باشد، شرایط جسمانی مثل پایین آمدن قند خون، تب، اختلالات گوارشی و…. می توانند علل زمینه ساز باشند.وحشت شبانه می تواند به دلایل مختلف دیگر نیز ایجاد شود که از میان آن ها می توان به حوادث استرس زا در زندگی، تب و داروهایی که بر سیستم عصبی مرکزی (مغز) اثر می گذارند، اشاره کرد.
  •  بیدار کردن کودکانی که درگیر وحشت شبانه هستند، تقریبا غیرممکن است. نشانه‌های این اختلال عبارتند از: فریاد ، وحشت زدگی مفرط، عرق شدید، افزایش ضربان قلب، تنفس تند تند و خود را به اینطرف و آن طرف زدن..
  • کودکان مبتلا به وحشت شبانه،باوجود پریشانی شدید، حتی خواب هم نمی‌بینند و با وجود اینکه چشم‌هایشان بازاست، بیدار نیستند و به کسانی که در اطراف هستند یا اتفاقات پیرامون خود پاسخ نمی‌دهند.
  • کودک اغلب بعد از وحشت شبانه به خواب می‌رود و صبح که از خواب برمی‌خیزد، هیچ چیز از اتفاقاتی که افتاده را به خاطر نمی‌آورد.
  • متاسفانه متخصصین خواب هم نمی توانند بگویند کودکی که تجربه وحشت شبانه را داشته، در آن شرایط از چه چیزی رنج می‌برده چون فردای آن اتفاق، کودک هیچ چیز به خاطر نمی‌آورد.
  • کودکی که مشکل وحشت شبانه دارد را به هیچ عنوان نمی‌توان بیدار کرد. در حقیقت، بهتر است برای بیدار کردن کودک تلاش نکنید چون ممکن است باعث پریشانی و آشفتگی بیشتر وی بشوید.
  • بهترین کار این است که در کنار کودک بمانید تا در زمان وحشت زدگی آسیبی به وی نرسد. چون در شرایطی که بی اختیار خود را به اطراف می‌زند ممکن است به خودش آسیب بزند پس مراقبت از وی در این شرایط بسیار مهم است.
  •  بهتر است اتاق کودک را برای جلوگیری از آسیب احتمالی ایمن کنید. تمام عواملی که اختلال خواب را ایجاد می کنند از بین ببرید.
  • کودکانی که در تخت‌های دیواره دار می‌خوابند، بیرون نخواهند افتاد فقط مراقبت کنید که سر خود را به جایی نکوبند. اگر کودک در تختخواب معمولی می‌خوابد، روی زمین در اطراف تختخواب بالش‌ بگذارید یا کناره‌های تختخواب‌ کودک دیواره بگذارید تا از سقوط آنها جلوگیری کند. اگر اتاق خواب کودک نزدیک پلکان است، بالای پله‌ها در بگذارید.
  • با توجه به این که کودک تان وحشت شبانه را روز بعد به یاد نخواهد آورد، در مورد آن با او بحث نکنید. با خواهر یا برادر او نیز صحبت کنید که در مورد این حادثه با او بحث نکنند و این موضوع را در ذهن او بزرگ جلوه ندهند.
  • اگر کودکی همراه وحشت شبانه، خوابگردی نیز داشته باشد این مسئله دلیل یک مشکل حاد و جدی نیست اما می تواند خطرناک باشد. این حالت هنگامی اتفاق می افتد که کودک به خواب عمیق فرو رفته است. بنابراین حتی اگر کودک تان شما را بیدار هم بکند، نمی توانید با او ارتباط برقرار کنید. نگرانی اصلی، سلامت و امنیت کودک شماست. مطمئن باشید که پنجره ها و درهای خروجی را بسته اید و آن ها را قفل کرده اید.
  •  یک برنامه منظم خواب و بیداری برای کودک قرار دهید.
  • اگر کودک یک روز پرمشغله داشته باشد، والدین باید یک چرت یا خواب نیمروزی در طول روز برای او در نظر بگیرند یا کودک را کمی زودتر از شب های قبل به تختخوابش بفرستند.
  • سعی کنید کودک را قبل از خواب به حمام بفرستید تا بدنش به آرامش برسد و از انگیزه ها و افکار وحشت آور خلاصی یابد.
  • پخش موزیک ملایم، آوردن یک عروسک دلخواه یا انجام تفریح مورد علاقه او می تواند به خواب آرام او کمک کند.

نویسنده: مژگان شوشتری  

https://goo.gl/NydFQ4